نبرد مرز پارس

پارسیان پس از نخستین روزهای نبرد، تلفات بزرگی بر گارد شخصی ایشتوویگو که از سواره نظام آراسته شده بود و نیز بقایای ارتش وی که آن نیز سواره نظام بود، وارد آوردند. پارسیان از این رو در نخستین روز نبرد ادعای پیروزی داشتند. کوروش که در روز دوّم تصور کرد نبرد پایان یافته است، همراه با بقیه نیروهای تجهیز شده، به سوی جنوب بازنشست، اما کمبوجیه و تنی چند از پیرمردان در شهر به جا ماندند. وقتی که کوروش دوباره مجبور به جنگیدن شد، سواره نظام ایشتوویگو حرکت زیرکانه ای انجام داد که به وی کمک کرد تا شهر کم دفاع را تسخیر کند. ایشتوویگو شهر را به آسانی تسخیر کرد و گزارش شده است که کمبوجیه مجروح بود و پس از آن درگذشت. در میان تاریخ نگاران امروزی بحث است که آیا روز دوّم را بعنوان بخشی از نبرد اصلی به حساب آورند، یا اینکه آن را یک نبرد جداگانه بدانند. چون پارس ها به سوی جنوب بازنشستند، ایشتوویگو و نیروهایش به دنبال آنها رفتند و از آنجا که دانسته نشده است آیا ایشتوویگو در آن شهر یک پادگان نظامی برپا نموده یا نه، بنابراین نمی توان تسخیر شهر را یک پیروزی کامل برای وی برشمرد.

ادامه نوشته

نبرد هیربا

کوروش دوّم زمانی که شورش تازه آغاز شده بود، در هگمتانه بود. به گزارش نیکولای، زمانی که به کوروش دوّم اجازه رفتن داده شد، او از نزد ایشتوویگو گریخت زیرا می دانست که اگر ایشتوویگو بفهمید انگیزه های واقعی کوروش - یعنی پیوستن و در صورت لزوم جنگ در کنار پدرش - چه بوده، ممکن است سرانجام وی را اعدام نماید. این به آن دلیل بود که وقتی کوروش در نیمه راه بزرگ شدن بود دریافت که ایشتوویگو پیش از آن می کوشید تا زمانی که وی هنوز یک کودک بود، او را از میان ببرد، اما موفق نشد، و همانطور که زمان می گذشت، ایشتوویگو به خاطر شباهت های شخصیتی که کوروش با وی داشت، بیشتر به وی احترام می گذاشت. در ضمن ایشتوویگو مطمئن نبود که اگر به کوروش اجازه بازگشت به میهنش را بدهد، کار درستی کرده یا نه. ایشتوویگو سرانجام این کار را کرد، و این اقدام وی به پایان دادن به پادشاهی ماد کمک نمود. زمانی که ایشتوویگو دوبار از سوی هارپاک مورد این نیرنگ قرار گرفت که باور کند کوروش خطری برای وی ندارد، حتی زمانی که شورش رخ داد و نشانه های خطر تازه آشکار شد، آن گاه بود که کوروش دانست چگونه به آسانی می توان ایشتوویگو را فریب داد. به همین دلیل، کوروش ممکن است از این فرصت برای آوردن آزادی به پادشاهی خودش استفاده کرده باشد.

ادامه نوشته

شورش پارس

شورش پارس، نخستین باری بود که استان متحد شده پارس باستان، که پیش از آن، بطور ارادی مطیع آشوریان و مادها شده بود، استقلال خود را اعلان، و انقلاب خود را آغاز کرد بطوریکه بعدها از امپراتوری ماد جدا گشت. با این حال دانسته نشده که آیا مطیع بودن ایشان رسمی بوده است یا نه. سبب این شورش اعمال ایشتوویگو، فرمانروای ماد بود، که به استان های دیگر نیز گسترش یافت و آنها همپیمان پارسیان شدند. جنگ از 552 ق.م تا 550 ق.م ادامه یافت. مادها در ابتدا در نبردها موفق می شوند اما بازگشت کوروش بزرگ و ارتشش، درهم شکننده بود و سرانجام ماد در 549 ق.م تسخیر گشت. نخستین امپراتوری رسمی پارس زاده شد. این، آغاز پیشرفت پارس بود.

ادامه نوشته

نبرد خالوله

نبرد خالوله در 689 ق.م میان امپراتوری آشور و نیروهای شورشی مرکب از بابلیان، کلدانیان و اقوام آرامی درگرفت. در طی دوران پادشاهی سناخریب پادشاه آشور، بابل، یک دولت پایدار در امر شورش بود. موشه-زیب-مردوک، شاهزاده کلدانی که بعنوان پادشاه بابل برگزیده شده بود، توده مردم بابل را در شورش علیه آشور و شاه سناخریب، رهبری می کرد. هومبان-ایمنه ارتش نوینی را برای کمک به بابلیان در برابر آشوریان، تحت رهبری موشه-زیب-مردوک بسیج کرده بود. این نبرد نتیجه قطعی دربرنداشت، یا دست کم هر دو سو در سالنامه های خویش ادعای پیروزی دارند و همه پادشاهان در مقام خویش باقی ماندند؛ اما بطور کلی پنداشته می شود که آشوریان متحمل خسارات سنگینی شدند. هومبان-ایمنه، که اقوام آرامی و پارسیان همپیمان وی بودند، ادعا کرده که سناخریب را در نبرد شکست داده است. هومبان-ایمنه در همان سال به علت بیماری درگذشت و موشه-زیب-مردوک همپیمان خود را از دست داد. سناخریب به سرعت به بابل حمله کرده و آن را پس از نه ماه محاصره تصرف کرد. بابل توسط سناخریب ویران شد.

ادامه نوشته

نبرد مجیدو (سده 15 ق.م)

نبرد مجیدو جنگی بود میان نیروهای مصری تحت فرماندهی فرعون توتمس سوّم و یک ائتلاف کنعانی بزرگ تحت سرکردگی پادشاه کادش. این نخستین نبردی می باشد که با جزئیاتی قابل اطمینان به ثبت رسیده است. همچنین نخستین کابرد ثبت شده از کمان و نخستین جسد شماری نیز در مجیدو و در این نبرد انجام گرفت. در پایان دوران پادشاهی حتشپسوت، شهبانوی مصر، فرمانروایان محلی در همسایگی سوریه امروزی تلاش می کردند تا یوغ برتری مصر را براندازند. توتمس سوّم، که در پی درگذشت نامادری اش حتشپسوت، پادشاه شد، مجبور بود که بی درنگ با این شورش درگیر شود. کنعانیان با پادشاهی میتانی بر کرانه های فرات، متحد و همپیمان گشتند. نیروی اصلی و محرک در پشت این شورش، پادشاه کادش بود. استحکامات نیرومند کادش، امنیت او و شهر را نگاه می داشت. پادشاه مجیدو نیز با استحکامات توانمند برابری، به این اتحاد پیوست. اهمیت مجیدو همیشه در موقعیت جغرافیایی آن بود. این شهر در امتداد کناره جنوب باختری دره جزریل، درست آنسوی کوه کرمل و مدیترانه، واقع است. مجیدو از این موقعیت، بر مسیر تجاری اصلی میان مصر و میان دو رود نظارت داشت.

ادامه نوشته

نبرد نهریا

نبرد نهریا نقطه اوج خصومت میان هیتی ها و آشوری ها بر سر دستیابی به بقایای امپراتوری پیشین میتانی بود. زمانی که سوپیلولیومای یکم میتانی را تسخیر کرد دو ایالت (آلپّو و کارکمیش) را ایجاد و بخش بزرگی از خاک آن پادشاهی را میان همپیمانانش تقسیم کرد. باقیمانده آنچه که در گذشته امپراتوری میتانی بود، بعنوان یک ایالت خراجگذار هیتی، استقلالش را نگاه داشت و هنیگالبات خوانده می شد. این گسترش بزرگ قدرت هیتی، واپسین سبب جنگ میان هیتی ها تبار از یک سو، و آشوریان از سوی دیگر بود و هر یک بر آن بودند تا این خلاء را که از نبود میتانی ایجاد شده بود، اشغال کنند. رچه منابع آشوری اظهار می کنند که آنها پس از نبرد، 28.800 اسیر هیتیایی گرفتند (هرچند این ممکن است اغراق آمیز باشد)، اما این نبرد در دراز مدت هیچ پیامد قابل توجهی برای هیتی ها نداشت، زیرا توجه آشور پس از آن به تسخیر بابل معطوف شد؛ طرحی که آشور منابع زیادی را در آن به کار گرفت تا بتواند مرزهای باختری خود را گسترش دهد.

ادامه نوشته

نبردهای آشور و عیلام (2)

سربازان آشور بیست و پنج روز عیلام را زیر پا نهادند و بر دژهای ویرانش نمک پراکندند. خاندان شاهی، به ویژه زنان دودمان ها را که پادشاهان از آنان زاده می شدند، همراه با سران شهری و شهرداری شهرهای گشوده شده، همچون صدها تن از سربازان اسیر و افسران بالادستشان، کمانداران، سواران، گردونه رانان و پیادگان، به آشور بردند. آشوربانیپال اعلام کرد که از این پس ویرانه ها باید کنام گوران و آهوان و همه جانوران گردد. برای مردم عیلام، که از گذشته شکوهمندشان آگاهی داشتند، اندوهی سنگین تر از تباهی و زوال وجود نداشت.«بل ابنی» در یکی از نامه های خود از غنایم به دست آمده از شوش، سفر پیروزمندانه ناننا به بابل، و گماردن «مردوک شار اوسور» بعنوان حاکم موقت شوش سخن می گوید. از آن پس، بیشترینه خاک سرزمین عیلام، جزو ایالت امپراتوری آشور گشت. اندکی بعد آشوبهای داخلی باری دیگر هوبان-هالتاش سوّم را از قلمرو کوچکی که آشوربانیپال در اختیار او نهاده بود، بیرون راند. منابع آشوری از آن زمان به بعد، از شهردار شهر «سوزانو» (که شاید همان شوش باشد)، با نام روشن آشوری «مانوآ-کی-آشور» نام می برند.

ادامه نوشته

نبردهای آشور و عیلام (1)

اما تغییر پادشاهان سبب دگرگونی سیاست نگردید. تاماریتو نیز مانند نیای خویش در پی آن بود که از «شمش-شوم-اوکین» در بابل پشتیبانی کند. «نبو-بعل-شوماته» حاکم بطایح نیز که در گذشته از وفاداران آشور بود، به مخالفت با دولت آشور برخاست و به دربار «تاماریتو» در ماداکتو گریخت و آشوربانیپال، حاکم تازه بطایح را مأمور دستگیری نبو-بل-شوماته کرد. فرمانروای عیلام که از این رویداد بیمی به خود راه نداده بود سپاهش را به جنبش درآورد و تهدید کرد که «نیپور» را در مرکز بابل به تاراج می دهد. آشوربانیپال کوشید تا با فرستادن یکی از سردارانش به عیلام بر او پیشدستی کند. در همین زمان به وی توصیه کرد که تاماریتو را از کمک ناحیه «هیدالو» محروم سازد. مردم پارسوماش و در رأس ایشان «چیش پش پارسی» به فرستاده آشوربانیپال گفتند که برای کمک به عیلامیان حرکتی نخواهند کرد. اما تاماریتو مصرانه از ایشان درخواست می کرد که به یاری وی برخیزند.

ادامه نوشته

جنگ آشور با یهودیه

سناخریب در آغاز برخی از پیروزی های پیشین خود، و اینکه چگونه بر دشمنانش را درهم شکست را بازگو می کند. او توانست همین کار را با شهرهای «سیدون برگ»، «سیدون کوچک»، «بیت زیتّی»، «زَریبتو»، «مَحَل-لیبا»، «اوشو»، و «اَکّو» نیز انجام دهد. این ها شهرهایی بودند که «صدقیا» بر آنها پادشاهی می کرد و همگی به دست سناخریب افتادند. پس از آن، سناخریب متوجه «حزقیا» پادشاه یهودیه شد که از تسلیم شدن در برابر شاه آشور سرباز می زد. چهل وشش شهر پادشاهی یهودیه به تسخیر سناخریب درآمد اما اورشلیم سقوط نکرد. سناخریب فرمانده کل ارتش خود را برای محاصره اورشلیم فرستاد و خود برای جنگ با مصر رفت. فرمانده کل ارتش آشور با مقامات رسمی حزقیا دیدار کرد و از آنها خواست که تسلیم شوند. سپس با صدای بلند، آنچنانکه مردم یهودیه بشنوند، به مقدسات یهودی ها و بویژه خدایشان توهین کرد. همان شب، فرشته پروردگار همه اردوگاه آشور را نابود و 185.000 از نیروهای ایشان را به قتل رساند.

ادامه نوشته

جنگ آشور علیه اورارتو

جنگ آشور علیه اورارتو هشتمین لشکرکشی سارگن دوّم به حساب می آمد. این جنگ در سال 714 قبل از میلاد و یک سال پس از خاموش کردن شورش ایالت خارخار به وقوع پیوست. سارگون با یک راه پیمایی شتابزده، کرانه خاوری دریاچه اورمیه را به سوی شمال اورارتو درنوردید. مردم محل بوسیله آتشی که بر نوک کوه ها افروخته می شد از نزدیک شدن لشکر آشور باخبر شده خانه های خود را رها می ساختند. پیرامون شهر اولخو یکپارچه باغ های شکوفان و تاکستان و مرتع سرسبز بود. آشوریان تمام این ها را سوزاندند و پایمال نمودند و غارت و ویران کردند. در باختر اولخو نیز چنین نواحی ثروتمند و آباد و متمدنی وجود داشت. بسیاری از دهکده های این نقاط سخت مستحکم بودند ولی ارتش روسا که روحیه خویش را باخته بود، کوششی برای نگاهداری آنها نکرد. روسا پادشاه اورارتو، پس از شنیدن خبر سقوط ایالت موساسیر، برای اینکه با شکنجه و ادعام قطعی به دست سارگون روبرو نشود، دست به خودکشی زد.

ادامه نوشته

نبرد قرقر

نبرد قرقر، یکی از گسترده ترین نبردهای جهان بود که در سال 835 پیش از میلاد روخ داد. بیش از هفتاد هزار سرباز متحد، علیه آشوریان بسیج شده بودند و «شَلمَنِسِر سوّم» شاه آشور نیز به احتمال بر نیروهایی همتراز آن فرمان می راند. این نبرد به دلیل داشتن تعداد زیاد مبارزان نسبت به نبردهای پیشین، و به دلیل نخسین اشاره ای که به برخی اقوام دارد (برای نمونه عرب ها)، قابل توجه است. آشوریان در قرقر به پیروزی دست نیافتند؛ بلکه نتیجه جنگ به طور اساسی برابر بود، و آشوریان که نتوانسته بودند دمشق را به تصرف درآوردند، به زودی پس نشستند. قرینه دیگر بر آنکه شاه آشور نتوانسته بود در قرقر به پیروزی سا پیروزی کامل دست یابد اینکه، در سال های آتی، چندین بار به سوریه لشکرکشید و نزدیک به شش بار با هَدَد-اَزَر دمشقی درگیر شد.
ادامه نوشته

نبرد کادش

نبرد کادش، یکی از بزرگترین نبردهای دوران باستان، میان «مواتالی دوّم» شاه هیتی و «رامسس دوّم» فرعون مصر، بر روی رود «ارونتوس» در شهر «کادش»، در سوریه امروزی روی داد. این نبرد به احتمال بزرگترین نبرد ارّابه ای بوده که تا کنون اتفاق افتاده است؛ 5.000 ارّابه و بیش از 9.000 سرباز پیاده نظام در این جنگ شرکت داشتند. هیتی ها که در «کارکِمیش» در سوریه، پایگاه نظامی داشتند، از پناهندگی شاه آمورو به مصر خشمگین شده، در صدد بودند تا او را دوباره تحت کنترل خود درآورند. در سوی دیگر، مصریان نیز می خواستند تا این خراجگزار خود را تحت اختیار خود، نگاهدارند.
ادامه نوشته