سن خدیجه در هنگام ازدواج با محمد

درباره سن خديجه (ع) اختلافى در روايات‏ ديده مى ‏شود كه مشهور در آنها نيز آن است كه خديجه در آن ‏هنگام چهل سال داشت. و در برابر اين قول مشهور اقوال ديگرى نيز هست مانند قول ‏25 سال و 28 سال و 30 سال و 35 و 45 سال... و از برخى نقل‏ شده كه قول نخست را ترجيح داده ‏اند ولى دليلى براى آن ذكر نكرده است. برخى نیز عقيده دارند خديجه (س) در هنگام ازدواج بارسول خدا (ص) باكره بوده و قبلا شوهرى نكرده بود، و در اين ‏باره به حديثى كه «ابن شهر آشوب» در مناقب روايت كرده تمسك‏ جسته‏ اند. ولی به نظر می رسد روايت «ابن شهر آشوب» نمى ‏تواند در برابر آن شهرت بسيارى كه درباره ‏ازدواج خديجه، قبل از مفتخر شدن به همسرى رسول خدا (ص) با دو شوهرخود بود، مقاومت كند.

ادامه نوشته

مراسم خواستگاری و ازدواج محمد و خدیجه

با اینکه خدیجه یک دوشیزه نبود و چهل سال از عمرش می گذشت و یک پسر و یک دختر بزرگ داشت طبق رسوم اعراب، قبیله او موسوم به «اسد» می بایست با ازدواج وی موافقت نماید. از كتاب «المنتقى كازرونى» نقل شده كه چون مراسم عقد به پايان رسيد خديجه به كنيزكان خود دستور داد آلت‏ شادى ‏بخود گرفته و دف ها را بزنند و سپس به محمد عرض كرد:  «اى محمد به عمويت ابوطالب دستور ده شتر جوانى از شترانت را نحر كند و مردم را بر در خانه اطعام كن و بيا در كنار خاندانت چاشت را به استراحت‏ بگذران، و ابوطالب اينكار را كرد و محمد به نزد خديجه آمده و در كنار او به ‏استراحت روزانه پرداخت. » و اين دو حديث دلالت ‏بر كمال علاقه و عشق خديجه نسبت‏ به رسول خدا(ص) دارد چنانچه تا پايان عمر اين عشق را نسبت‏ به آن حضرت حفظ كرده بود. در بین اعراب رسم است که شوهر باید در موقع ازدواج مهر بپردازد و مهری که محمد به خدیجه پرداخت، دوازده وقیه و نیم وقیه (هر وقیه چهل درهم و در نتیجه پانصد درهم) بود و با آن مبلع حتی نمی توانستند دو شتر خریداری نمایند.

ادامه نوشته

مقدمات ازدواج محمد با خدیجه

كار خريد و فروش و مبادله اجناس كاروانيان بپايان رسيد و آماده مراجعت ‏به مكه شدند, ميسره در راه كه بسوى مكه ‏مى ‏آمدند حساب كرد و ديد سود بسيارى در اين سفر عاید خديجه‏ شده و از اين رو به نزد محمد آمده گفت: ما سالها است ‏براى ‏خديجه تجارت مى ‏كنيم و در هيچ سفرى اين اندازه سود نبرده ‏ايم و از اين رو بسيار خوشحال بود و انتظار می كشيد هر چه زود تر به مكه ‏برسند و خود را به خديجه رسانده و اين مژده را به او بدهد. خديجه بعنوان دستمزد، چهار شتر به محمد داد و ميسره را نيز به خاطر مژده ‏اى كه به او داده بود آزاد كرد و آنگاه به نزد «ورقة بن نوفل»‏ كه پسر عموىش بود و به دين مسيح زندگى ميكرد و مطالعات‏ زيادى در كتابهاى دينى داشت رفت و داستان مسافرت‏ محمد را به شام را براى ‏او تعريف كرد.

ادامه نوشته

پیمان حلف الفضول

قبل از اسلام در ميان اعراب و سران برخى از قبائل ‏پيمانهائى بسته شده بود كه به احلاف مشهور است و هدف ازاين پيمانها عموما جلوگيرى از بى ‏نظمى و اغتشاش و مقاومت در برابر دشمنان قريش و حمايت از خانه كعبه و اهداف ديگرى ‏بود، كه از جمله آنها است ‏«حلف المطيبين‏» و «حلف اللعقة‏» كه در سبب نامگذارى آنها نيز به اين نامها سخنانى گفته‏ اند. و از جمله اين پيمانها كه طبق روايات رسيده، اسلام نيز آنراامضاء كرده و بعنوان پيمان مقدسى از آن ياد شده ‏«حلف‏الفضول‏» است که ‏براى ‏جلوگيرى از ظلم و تعدى زورگويان و بمنظور دفاع از ستمديدگان بسته شد، و چون اين پيمان در هدف مشابه پيمان ‏ديگرى بوده كه سالها قبل از آن بوسيله‏ «جرهميان‏» بسته شد و انعقاد آن بوسيله چند نفر بوده كه نام همگى آنها «فضل‏» يافضيل بوده است.

ادامه نوشته

جنگ فجار

جنگ‏هاى فجار ازحوادث مشهور عهد جاهليت و دوران قبل از اسلام است. چهار بار حرمت احترام ماه‏هاى حرام شكسته شد، و اعمالی انجام گرفت كه كار به جنگ كشيد. اين جنگ در ماه حرام ‏واقع شد و اين گناه بزرگى بود كه موجب ظلم و عدوان و قطع رحم گرديد و بدان خاطر آن را «فجار» گفتند.... و از آن جا كه رسول خدا از كودكى با اعمال‏ خلاف و فسق و فجور و گناهان مردم زمان جاهليت مبارزه مى ‏كرد، و هر جا كه مى ‏توانست مخالفت ‏خود را با كارهاى ‏ناشايست ايشان ابراز مى ‏نمود و ابو طالب عموى آن حضرت نيز صرفنظر از مقام والا و سيادتى كه بر بنى هاشم داشت، طبق ‏رواياتى، از اوصياء پيامبران الهى و تابع دين حنيف ابراهيم عليه السلام بود، و داراى‏ مقام وصايت و حامل اسرار پيمبران الهى بوده...؛ چگونه‏ مى ‏توان پذيرفت كه رسول خدا و عمويش ابو طالب در چنين ‏جنگى شركت جسته و حتى كمک به جنگجويان قريش و كنانه كنند ....

ادامه نوشته

دوران جوانی (محمد امین)

محمد، واجد تمام صفات خوب یک عرب بادیه بود. اگر پس از اینکه محمد به پیغمبری برانگیخته می شد این حرف را درباره اش می زدند ممکن بود تصور شود که تملق می گفتند اما بیست و پنج سال پیش از اینکه محمد به پیغمبری برانگیخته شود، او را "امین" و "صبور" می خواندند. هيچگاه در خلوت و جلوت، در هيچ امر مالى و غير مالى، در معاشرت با مردان و زنان، كوچكترين انحراف اخلاقى و خيانتى از او ديده نشد تا آنجا كه هنوز سنين جوانى و دوران توفانى زندگى را پشت ‏سر نگذاشته بود و شايد بيش از بيست‏ سال از عمرش نگذشته بود كه به ‏«محمد امين‏» معروف شد و مردم مكه اين لقب پرافتخار را به او دادند و هر كجا او را مى‏ ديدند به همديگر نشان داده و مى ‏گفتند: - امين آمد!

ادامه نوشته

نخستین سفر تجاری محمد

ابوطالب عموی پیغمبر اسلام (ص) که بازرگان بود نیز بمانند ساير مردم قريش عازم سفر شام شد، تا با مال التجاره ‏مختصرى كه داشت تجارت كند و از اين راه كمكى به مخارج‏ سنگين خود بنمايد؛ و محمد را نیز با خود به سوریه برد. کاروان در نزدیکی شهر "بصرا" واقع در سوریه، توفق کرد. آنجا که کاروان توقف کرد یک صومعه وجود داشت و مردی به نام "بحیره" - به زبان سریانی یعنی نابغه - در آن زندگی می کرد و مردم می گفتند که آن مرد یکی از زاهدان و اوتاد بزرگ دنیای مسیحیت است. ابن هشام راوی عرب می نویسد: «بحیرا» برخلاف تصور مردم عیسوی نبود بلکه مانوی محسوب می شد و پیرو مردی بود به نام «مانی» که در دوره پادشاهی ساسانیان ادعای پیامبری کرد و بهرام یکم، پادشاه ساسانی در سال 276 میلادی او را در مقابل دروازه گندی شابور واقع در خوزستان، بر صلیب کوبید. برخى ازسيره نويسان اين داستان را يكسره ساخته و پرداخته دشمنان‏ اسلام كه پيوسته در صدد تضعيف اسلام و زير سؤال بردن رسول‏ گرامى آن و ايجاد شبهه و ترديد در سلامت عقل و دستورات‏ روح بخش اسلام بوده‏ اند.

ادامه نوشته

سرپرستی ابوطالب

ابوطالب در ميان كليه فرزندان عبدالمطلب از همه عاقل ‏تر و داناتر بود، مردى سخنور و شاعر و با عبدالله پدر پيغمبر از يك مادر بود. فاطمه همسر و دختر عموى او نيز زنى خردمند و با شخصيت ‏بود. آنها نخستين پسر عمو و دختر عمو از دودمان هاشم بودند كه با هم ازدواج كردند. پيغمبر هميشه فاطمه را مادر خطاب مى ‏كرد، و ابوطالب را پدر خود مى ‏دانست. ابوطالب مردی شریف بود ولی بضاعت نداشت و می بایست عده ای کثیر از خانواده خود را اعاشه کند. او نمی توانست وسائل معاش محمد خردسال را فراهم نماید و آن طفل مجبور شد که از هشت سالگی برای تأمین معاش خود کار کند. قاعده کلی این است که کودکان یتیم پیش از کودکان دیگر دارای رشد عقلی می شوند زیرا کسی آنها را نوازش نمی کند و غبار ملامت را از چهره آنان نمی زداید. هیچ مادر و پدر مهربان، کودک را دربرنمی گیرد که ببوسد و در اعیاد بزرگ کسی برای یتیمان لباس و پای افزار نو خریداری نمی کند.

ادامه نوشته

درگذشت عبدالمطلب، پدربزرگ محمد

دو سال پس از فرستادن محمد به نزد پدربزرگش، او نیز در سن یکصد و ده سالگی - و در حالى كه بگفته ابن اثير بينائى خود را از دست داده بود (اسد الغابة ج 1 ص 15) - جهان را وداع گفت و محمد باز هم تنها ماند. در آن موقع از سن پیغمبر اسلام (ص)، هشت سال می گذشت. البته در باره ‏اينكه خود عبد المطلب در هنگام مرگ چند سال داشته اختلاف ‏زيادى در تاريخ ديده می‏شود كه برخى عمر او را در هنگام وفات‏ هشتاد و دو سال و برخى يكصد و چهل سال ذكر كرده ‏اند.

ادامه نوشته

سرپرستی عبدالمطلب

پس از درگذشت آمنه، محمد را که اکنون از پدر و مادر، هر دو، یتیم شده بود، نزد پدربزرگش "عبدالمطلب" که در مکه بسر می برد و پیرمردی یکصد و هشت ساله بود فرستادند. مردمى از قبيله ‏«بنى مدلج‏» به‏ عبد المطلب گفتند: از اين فرزند محافظت كن كه ما جاى پایی ‏را شبيه ‏تر از جاى پاى او با جاى پایى كه در مقام ‏«ابراهيم(ع)» است نديده ‏ايم، و عبد المطلب با شنيدن اين سخن به ابو طالب‏ گفت: بشنو كه اينان چه می ‏گويند و ابو طالب نيز پس از شنيدن‏ اين گفتار از آن حضرت محافظت می ‏كرد. و عبد المطلب به ام ايمن كه از محمد نگهدارى‏ می ‏كرد و دايگى و پرستارى او را بعهده داشت می ‏گفت: از اين‏فرزند من محافظت كن كه اهل كتاب او را پيغمبر اين امت ‏می ‏پندارند.

ادامه نوشته

درگذشت آمنه، مادر محمد

با اینکه محمد از طایفه قریش به شمار می آمد و طایفه مزبور در مکه احترام داشت، مادر محمد مجبور شد به مدینه، نزد خویشاوندان خود برود تا شاید بتواند فرزندش را در آنجا و با کمک خویشاوندانش بزرگ نماید زیرا پس از درگذشت عبدالله پدر محمد، آن طفل یتیم و مادرش، از مال دنیا هیچ نداشت. آمنه فرزند عزيزخود را برداشته و براى زيارت قبر شوهرش عبداللهو ديدار خويشان وى به مدينه آورد. و در اين سفر «ام ايمن‏» [کنیزی که از عبدالله به محمد ارث رسیده بود] را نيز همراه‏ خود بمدينه برد. خویشاوندان آمنه پس از ورود او و پسرش به مدینه، به بیوه جوان مرحوم عبدالله کمک کردند. ابن سعد در كتاب‏ «طبقات‏» خود روايت كرده كه آمنه وام ايمن با دو شتر كه همراه داشتند محمد را به مدينه بردند و مدت يكماه در مدينه نزد خويشان خود ماندند.

ادامه نوشته

تولد محمد، پیامبر اسلام

تولد پیامبر اسلام در عام الفیل رخ داد. وقتی پیامبر اسلام چشم به دنیا گشود پدرش عبدالله از دار دنیا رحلت کرده بود. پس از اینکه محمد قدم به دنیا گذاشت طبق رسم اعراب موی سرش را تراشیدند و هم وزن آن (موی سر)، طلا میان فقرا تقسیم کردند و سپس او (محمد) را به دایه سپردند زیرا اعراب عقیده داشتند که هوای مکه زیان آور است و کودکانی که در مکه بزرگ شوند در طفولیت فوت می نمایند. نخستین دایه پیغمبر اسلام (ص)، کنیز ابولهب - عموی محمد - بود، اما چون وی از دادن شیر به محمد امساک می کرد، طفل را از دایه گرفتند و چشم براه زن های داوطلب شدند تا این که زن های طایفه "بنی سعد بن بکر" وارد مکه شدند. زن های طایفه "بنی سعد بن بکر" در چند ساعت اطفالی را که باید بزرگ کنند دریافت کردند و رهسپار بازگشت گردیدند ولی هیچ یک از آنها محمد را بمناسبت اینکه یتیم و فقیر بود نپذیرفت.

ادامه نوشته

عام الفیل

شكست پى در پى قبائل مزبور در برابر لشكريان ابرهه سبب‏ شد كه قبائل ديگرى كه سر راه ابرهه بودند فكر جنگ با او را ازسر بيرون كنند و در برابر او تسليم و فرمانبردار شوند و از آن جمله قبيله ثقيف بودند كه در طائف سكونت داشتند و چون ابرهه بدان‏ سرزمين رسيد زبان به تملق و چاپلوسى باز كرده و گفتند: مامطيع تو ايم و براى رسيدن به مكه و وصول بمقصدى كه در پيش ‏دارى راهنما و دليلى نيز همراه تو خواهيم كرد و بدنبال اين‏ گفتار مردى را به نام ‏«ابورغال‏» همراه او كردند و ابو رغال،‏ لشكريان ابرهه را تا «مغمس‏» كه جائى در چهار كيلومترى مكه ‏است راهنمائى كرد و چون بدانجا رسيدند «ابو رغال‏» بيمار شد و مرگش فرا رسيد و او را در همانجا دفن كردند و چنانچه‏ ابن هشام می ‏نويسد: اكنون مردم كه بدانجا می ‏رسند به قبر ابو رغال سنگ می ‏زنند. روز ديگر، ابرهه به سپاه مجهز خويش فرمان‏داد تا به شهر حمله كنند و كعبه را ويران سازند. نخستين نشانه شكست ايشان در همان ساعات اول ظاهر شد و چنانچه مورخين نوشته ‏اند، فيل مخصوص را مشاهده كردند كه‏ از حركت ايستاد و به پيش نمى ‏رود و هر چه خواستند او را به ‏پيش برانند نتوانستند و در اين خلال مشاهده كردند كه ‏دسته‏ هاى بيشمارى از پرندگان كه شبيه پرستو و چلچله بودند ازجانب دريا پيش مى ‏آيند.

ادامه نوشته

اجداد رسوال الله

از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود: «هر گاه نسب من به عدنان رسيد از ذكر اجداد جلوتر خوددارى كنيد (بحار الانوار ج 15 ص 105) و نيز فرمود: «نسب شناسان نادرست گفته اند، خداوند متعال گفته است از آنان جماعتهاى بسيارى را هلاك كرده ايم». بدين جهت شرح حال اجداد پيامبر اسلام آغاز را از جد بيستم رسول اكرم يعنى «عدنان» شروع مى كنيم.

ادامه نوشته

آمنه؛ مادر رسول الله

«آمنه» دختر وهب بن عبد مناف بن قصی بن كلاب» كه ده سال و به قولى ده سال و اندى پس از واقعه حفر زمزم، و يك سال پس از آن كه «عبد المطلب» براى آزادى «عبد الله» از كشته شدن صد شتر فديه داد، به ازدواج «عبد الله» در آمد، و شش سال و سه ماه پس از ولادت رسول خدا، در سفرى كه فرزند خويش را به مدينه برده بود تا خويشان مادرى وى (از طرف مادر عبد المطلب) يعنى «بنى عدى بن النجار» او را ببينند، هنگام بازگشتن به مكه در سى سالگى در «أبواء» وفات كرد و همانجا دفن شد. «علامه مجلسى» می ‏گويد: شيعه اماميه بر ايمان «أبو طالب» و «آمنه» دختر «وهب» و «عبد الله بن عبد المطلب» و اجداد رسول خدا تا آدم عليه السلام اجماع دارند.

ادامه نوشته

عبدالله بن عبدالمطلب؛ پدر رسوال الله

درش عبدالمطلب بن هاشم و مادرش، «فاطمه» دختر «عمرو بن عائذ بن عمران ابن مخزوم» است. يكى از پنج فاطمه ‏اى كه در نسب رسول خدا بوده ‏اند. «عبد الله» پدر رسول خدا در بيست و پنج سالگى، در مدينه نزد دایى ‏هاى پدرش از طايفه «بنى النجار» در خانه ‏اى معروف به «دار النابغه»، وفات كرد. علت وفات عبد الله را در مدينه چنين نوشته ‏اند كه براى تجارت با كاروان قريش رهسپار شام شد، و در بازگشتن از شام در اثر بيمارى، در مدينه در ميان «بنى عدى بن النجار» توقف كرد، يك ماه بسترى بود، و چون كاروان قريش به مكه رفتند و «عبد المطلب» از حال وى جويا شد، بزرگترين فرزند خود حارث را نزد وى به مدينه فرستاد، اما هنگامى «حارث» به مدينه رسيد كه «عبد الله» وفات كرده بود.

ادامه نوشته

اجداد پیامبر همگی موحد بوده اند

شيعه اماميه متفقا گفته اند كه پدر و مادر رسول خدا و همه  اجداد آن بزرگوار تا به آدم ابو البشر همگى مسلمان (و معتقدبخداى يكتا) بوده و بلكه از «صديقين» بوده  اند كه يا پيامبر مرسل و يا از اوصياء معصومين بوده اند، و شايد برخى از ايشان بخاطر تقيه يا مصالح دينى ديگرى اسلام خود را اظهار نكرده اند. در ميان علماء اهل سنت در اين باره اختلاف زيادى است، و جمعى از آنها مانند سيوطى و برخى ديگر همانند شيعه عقيده دارند كه پدر و مادر رسول خدا و اجداد آنحضرت همگى موحد بوده اند، و بخصوص سيوطى در اين باره بطور تفصيل سخن گفته و اين مطلب را از نظر عقل و نقل به اثبات رسانده، و جمعى نيز آنها را و حتى عبد الله پدر آن حضرت را كافر و مشرك دانسته اند.
ادامه نوشته