تاریخ ماننا

قدرت فوق العاده ماننا در عهد ایرانزو و تبدیل شدن آن به یک دولت درجه اول، پادشاهی های نیمه مستقل پیرامون را که فرمانروایانشان متمایل به استقلال کامل بودند ناراحت ساخته بود. شکی نیست که قدرت ماننا، مانند حکومت دیگر دولت های برده دار آن زمان، بار سنگینی بر دوش مردم بود ولی تجزیه طلبی شاهکان نیز در بیشتر موارد، جنبه مخالفت با پیشرفت داشت زیرا که بزرگان و اعیان می کوشیدند در سرزمین های بسیار کوچک خود، فرمانروایی بی بند و بار باشند و این خود، از ایجاد یک دولت نیرومند جلوگیری می کرد و کشور را به دست کشورگشایان بیگانه می سپرد و به هر تقدیر، چنین سرنوشتی از لحاظ مردم، از حکومت شاهان ماننا بدتر بود. در ضمن، دولت ماننا در واقع یک دولت اولیگارشی و حکومت چند خاندان مقتدر بود و به ضرورت، از منافع بزرگان اصیل ماننا، به زیان افراد عادی و آزاد و حتی - به احتمال - برده داران غیر اصیل دفاع می کرد.

ادامه نوشته

ماننا

ماننایی ها مردمان باستانی با سرچشمه ای ناشناخته بودند که پیرامون سده های 10م تا 7م پیش از میلاد در سرزمین کنونی ایران می زیستند. آنها در آن دوران همسایگان امپراتوری های آشور و اورارتو و نیز دولت های کوچک میان آن دو، همچون موساسیر و زیکرتو بودند .قلبستان اصلی سرزمین مانناییان، در خاور و جنوب دریاچه اورمیه، و پیرامون مهاباد کنونی قرار داشت. مدارک چندی درباره سازمان اجتماعی و دولتی ماننا در دست است. ساکنان ماننا، مانند دیگر نواحی به دامداری اشتغال می ورزیدند. جامعه ماننا، سازمان قبیله ای را تا حد معتنابهی نگاه داشته بود. این نکته جالب است که متون اورارتویی، دولت مزبور را کشور مانن (مانا-نیه بای) می خواندند، اما منابع آشوری نزدیک به همیشه، آن را کشور قبایل ماننا می نامیدند (مآت-ماننایی).

ادامه نوشته