«عبد المطلب بن هاشم»؛ پدرش هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لؤى بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیأس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان، و مادرش «سلمى» دختر «عمرو بن زيد بن لبيد (بن حرام) بن خداش بن عامر بن غنم بن عدى بن نجار بن ثعلبة بن عمرو بن خزرج» بود و فرزندانش: عباس، حمزه، عبد الله، أبو طالب (عبد مناف)، زبير، حارث، حجل (غيداق)، مقوم (عبد الكعبه)، ضرار أبو لهب (عبد العزى) (سيرة النبى، ج 1، ص .119) ، قشم (برخى غيداق و حجل را دو نفر شمرده و نام حجل را «مغيره» نوشته و براى عبد المطلب دوازده پسر نوشته‏اند (نسب قريش) برخى ديگر مقوم و عبد الكعبه را نيز دو نفر دانسته و بدين ترتيب پسران عبد المطلب را سيزده نفر شمرده‏اند، بعضى مثل ابن هشام، قثم را هم ذكر نكرده و پسران عبد المطلب را ده نفر دانسته‏اند (مصباح الاسرار، ص 179 نقل از ذخائر العقبى).) و شش دختر از جمله: «عاتكه» مادر «عبد الله بن أبى أميه مخزومى» برادر پدرى «أم سلمه» كه چون مادرش نيز عاتكه نام داشت بعضى به اشتباه او را دختر عمه رسول اكرم نوشته اند، و «أميمه» مادر أم المؤمنين «زينب» دختر «جحش أسدى» و برادرش «عبد الله بن جحش» شهيد أحد.و «صفيه» مادر «زبير بن عوام» و «بره» مادر «أبو سلمه مخزومى» .

كنيه عبد المطلب «أبو الحارث» و نامش «شيبة الحمد» و نام اولش «عامر» بوده است (عبد المطلب را ده نام بود كه عرب و پادشاهان ايران و حبشه و روم او را به آن نام‏ها مى‏شناختند.از جمله: عامر، شيبة الحمد، سيد البطحاء، ساقى الحجيج، ساقى الغيث، غيث الورى فى العام الجدب، أبو السادة العشرة، عبد المطلب، حافر زمزم (بحار، ج 15، ص 128) و ابراهيم ثانى (تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 11 چاپ بيروت 1379 ه). و از معارف ابن قتيبه نقل شده كه او را «فياض» و «مطعم طير السماء» مى‏گفته‏اند و مستجاب الدعوه بوده است.)

نسب أئمه معصومين عليهم السلام و همه طالبيان (بنى على، بنى جعفر و بنى عقيل.) كه انسابشان در كتاب «عمدة الطالب فى أنساب آل أبى طالب» تأليف «جمال الدين أحمد بن على حسينى» معروف به «ابن عنبه» متوفى به سال 828 هجرى و شرح فداكارى آنان در كتاب «مقاتل الطالبيين» تأليف «أبو الفرج على بن حسين اصفهانى» متوفى به سال 356 هجرى آمده است به «أبو طالب بن عبد المطلب» و نسب «بنى العباس» از جمله: 37 نفر خلفاى عباسى عراق (132 ـ 656 ه). به «عباس بن عبد المطلب» و نسب 17 نفر خلفاى عباسى مصر (659 ـ 923) به سى و پنجمين خليفه عباسى عراق يعنى «الظاهر بالله» (622 ـ 623) مى رسد (نسب بنى حارث و بنى أبى لهب نيز به عبد المطلب می ‏رسد.).

«هاشم» در يكى از سفرهاى خود به مدينه با «سلمى» دختر «عمرو خزرجى» ازدواج كرد و «عبد المطلب» از وى تولد يافت، و در موقع وفات «هاشم» ، «عبد المطلب» نزد مادر خويش در مدينه ماند و هنوز پسرى نابالغ بود، «مطلب بن عبد مناف» بعد از برادرش «هاشم» امر مكه و سقايت و رفادت حاجيان را به عهده گرفت، و چون «عبد المطلب» بزرگ شد مطلب خود به مدينه رفت و از مادر وى اجازه گرفت و او را با خود به مكه آورد، و چون او را رديف خويش سوار كرده بود مردم بى خبر از حقيقت امر گفتند: «مطلب» بنده اى خريده است، اما «مطلب» مى گفت: واى بر شما اين پسر برادر من «هاشم» است، و او را از مدينه مى آورم.

از آن روز براى او نام «عبد المطلب» معروف گشت، و نام اصلى وى كه شيبه يا شيبة الحمد بود از ياد رفت.

چون «مطلب» در «ردمان» يمن وفات يافت، عبد المطلب در مكه به سرورى و بزرگوارى و آقائى رسيد، و آوازه او بلند و برترى اش آشكار گشت و قريش هم سرورى او را پذيرفتند. يعقوبى گويد: «عبد المطلب» در آن روز سرور قريش بود و رقيبى نداشت، چه خدا بزرگوارى او را به أحدى نداده، و از چاه زمزم (در مكه) و ذو الهرم (در طائف) سيرابش كرده بود، قريش او را در مال هاى خود داورى دادند، و در قحطى و گرسنگى به مردم خوراك داد تا آنجا كه پرندگان و ددان كوهستان را نيز خورانيد.

أبو طالب در اين باره گفته است:

«هنگامى كه دست هاى قمار بازان شروع به لرزيدن مى كند (آنگاه كه سخاوتمندان بخل مى ورزند) به مردم آن قدر خوراك مى دهيم كه پرندگان هم از ما زاد طعام ما مى خورند».

«عبد المطلب» از پرستش بت ها بر كنار بود، و خدا را به يگانگى مى شناخت و به نذر وفا مى كرد، و سنت هائى نهاد كه بيشتر آن ها در قرآن نازل گشت و در سنت رسول خدا پذيرفته گشت و آنها عبارتست از: وفاى به نذر، و پرداخت صد شتر در ديه و حرمت نكاح محارم و موقوف ساختن در آمدن به خانه ها از پشت آن ها و بريدن دست دزد و نهى از زنده به گور كردن دختران و مباهله، و حرمت مى گسارى، و حرمت زنا، و حد زدن زناكار، و قرعه زدن و اين كه نبايد هيچكس برهنه پيرامون كعبه طواف نمايد و پذيرائى از ميهمان و اينكه نبايد هزينه حج را جز از اموال پاكيزه خود بپردازند و بزرگ داشتن ماه هاى حرام، و تبعيد كردن زنان مشهور زناكار (رجوع کنید به ترجمه تاريخ يعقوبى، ج 1، ص .363) و خمس دادن از گنج ها و سقايت حاجيان، و هر طوافى را هفت شوط قرار دادن (رجوع کنید به بحار، ج 15، ص .127) .